شعر گودال قتلگاه
مظلوم حسین(ع)
بس که یاد علی و هیزم بود
آتش تشنگی در آن گم بود
خطبه فرمود و هلهله کردند
خطبه های که بار چندم بود
اشک وقتی برای اکبر ریخت
لشکر آن لحظه در تبسم بود
کشتنِ این امام بر بعضی
جایزه چند کاسه گندم بود
تیزیِ نعل و وزن مرکب ، آه
سینه اش جای گودی سم بود
بهر نان می زدند اما او
بیشتر فکر نان مردم بود
حامد آقایی