شعر ولادت اهل بیت

ایهالرئوف

مهرت نشسته بر دل من ایهالرئوف

هستی تمام حاصل من ایهالرئوف

عشق تو گشته قاتل من ایهالرئوف

نامت علاج مشکل من ایهالرئوف

من خراب گوشه ی

من خراب گوشه ی چشمی شدم
من به صید افتاده ی دامی شدم

طاق ابروئی مراسرمست کرد
خنده های زیرلب پابست کرد

ای کاش

ای کاش برای ما دعا بنویسند
یک تذکره ی کرببلا بنویسند
ما حج که نرفته ایم اما کافی است
یک مرتبه حج فقرا بنویسند
آقا به ملازمان بگو نامم را

با این که پر شده

با این که پر شده قلم از واژه های تو

طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو

لکنت گرفته است زبان قصیده ام

ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو!

شب ها میان صحن

شب ها میان صحن شما نور می وزد

نزدیک می وزد, اگر از دور می وزد

هر کس که پر گرفت در این سر سرای نور

دورش فرشته می وزد و حور می وزد

از آن حرم دورم

رضا اگر چه به صورت, از آن حرم دورم
من از تو دور که باشم, ز خویش هم دورم

میان اینهمه دوری ترانه دل من
شده «تو با منی اما من از خودم دورم»

نگاه می کنم

نگاه می کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را

“من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب”
و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را

موقع خلق تو

وقع خلق تویوسف صفتان جا خوردند

که چه بیهوده فریبی ز زلیخا خوردند

عاشقان پا نکشند از سر کویت چون سنگ

گر چه عمریست سر کوی تو تیپپا خوردند

هنگام رحمت

شعر و غزل برای تو گفتن عنایت است

از بس که لطف حضرتتان بی نهایت است

اینجا سیاه کردن دفتر عبادت است

اصلاً به افتخار تو ماه ضیافت است

حضرت دریای کرامت

گفتم غزلی در خور نامتبنویسم

اندازه ی وسعم ز مقامتبنویسم

ای  محشر امروز چه تشبیه بیارم

از قد تو فردای قیامتبنویسم

دل من باز هوای

دل من باز هوای دل هیئت دارد

باز هم این دل بی حوصله فرصت دارد

چه کسی گفته گدا را به شهان کار مباد

من و هم صحبتی شاه , حقیقت دارد

پسر حضرت کریم آمد

باز بوی بهار آمده است

سینه ها را قرار آمده است

چشمه جاری کرامت حق

از دل کوهسار آمده است

دکمه بازگشت به بالا