محمد حسن بیات لو

میخرم برجان خود دردوبلای روضه را

میخرم برجان خود دردوبلای روضه را
میکشم برصورتم دست شفای روضه را

پیش تو آخر سیاهی روسپیدم میکند
دوست دارم پرچم بزم عزای روضه را

کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد

کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد

دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
خدا به سوختگان غمت نظر دارد

از آتش نبودن تو شعله ور شدم

از آتش نبودن تو شعله ور شدم
دنبال نیزه ی سر تو دربه در شدم
یک اربعین کنار سرت بر سرم زدند
با خنده های قاتل تو همسفر شدم

سائل شدیم شامل لطف وکرم شدیم

سائل شدیم شامل لطف وکرم شدیم
خار آمدیم از نفست محترم شدیم

لب وا نکرده حاجتمان مستجاب شد
وقتی دخیل گوشه ای از این علم شدیم

بزم حسن حال وهوایش فرق دارد از ابتدا تا انتهایش فرق دارد

بزم حسن حال وهوایش فرق دارد
از ابتدا تا انتهایش فرق دارد

اینجاهمه کاره کریم اهل بیت است
آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد

اینجا خرابه نیست که دارالعزا شده

اینجا خرابه نیست که دارالعزا شده
تو آمدی و حاجت قلبم روا شده

اینجا نگاه هرزه و پرطعنه رایج است
اما حیا به چشم همه کیمیا شده

دلتنگی مرا به تماشا گذاشته

دلتنگی مرا به تماشا گذاشته
آن کس که بر دلم غم بابا گذاشته

باور نمی کنم پدرم رفته بر سفر
اما برای من سر خود را گذاشته

دل نیست آن دلی که نباشدسرای تو

دل نیست آن دلی که نباشدسرای تو
زنده نباشد آنکه نمیرد برای تو

از هرچه گفته اند و نوشتند,برتری
محو است انتهای تو در ابتدای تو

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است میان حلقه ی نامحرمان سفر کردن

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
میان حلقه ی نامحرمان سفر کردن

اسیرخنده ی یک عده بی حیا شب و روز
ز درد چشم حرام سر به زیر سرکردن

ای که فراز نیزه تو را آشیان شده

ای که فراز نیزه تو را آشیان شده
بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده

حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی
از آن زمان که هم سخنت خیزران شده

شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است

شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو

رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو
دنبال می کنم سرت از رد پای تو

این سنگ ها صدای مرا در می آورند
قرآن بخوان اگرچه گرفته صدای تو

دکمه بازگشت به بالا