شعر شهادت حضرت زهرا (س)

آه

کم مشقّت ندارد این شب ها
غیر غربت ندارد این شب ها
جز مصیبت ندارد این شب ها
آه…طاقت ندارد این شب ها

خون کوثر به گردن شورا ست
بی کسی علی غم زهراست
دل آزرده اش پُر از گله هاست
کم شکایت ندارد این شب ها

خسته اش کرده درد پهلویش
می رود راه روی زانویش
دردسر گشته زخم بازویش
خواب راحت ندارد این شب ها

مظهر عاطفه ست مادر ما
تا زند شانه موی دختر را
دست بر شانه برده است امّا…
شانه قوّت ندارد این شب ها

پشت “در” ؛ در کنار دیواری
برگ گل بود و ضربه ای کاری
یاس مجروح راه بسیاری
تا شهادت ندارد این شب ها

لحظه هایش کبود می گذرد
بیشتر در سجود می گذرد
عمر زهرا چه زود می گذرد
گرچه قیمت ندارد این شب ها

محض توصیه ی مکرّر خود
حسن اش را نشانده محضر خود
شاهد کوچه مثل مادر خود
حال صحبت ندارد این شب ها

پیرو روضه های تکمیلی
تازه شد داغ ضربه ی سیلی
به خدا غیر هاله ای نیلی
روی صورت ندارد این شب ها

غصه اش طفل بی کفن باشد
در سرش فکر پیرهن باشد
سخت مشغول دوختن باشد
استراحت ندارد این شب ها

 
 علیرضا خاکساری
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا