شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

بسم ربّ الشهدا ، مِنَ الْحسن

وقت پرواز پرستو شد ، ولی
آسمون بگو که راضی نمیشد
عمه و سکینه رو واسطه کرد
آخرش عمو که راضی نمیشد

گره با دست حسن وا شد و رفت
نامه ای آورد و پر زد از حرم
بسم ربّ الشهدا ، مِنَ الْحسن :
ای برادر تو رو جون مادرم

رفت و با خودش دل حرم رو برد
پیش رو لشکر و پشت سر ، عمو
قبل رفتن به رقیه قول داده
من میرم فدایِ تو دختر عمو

یکی رو با یا علی میزد زمین
یکی با بانگ انا ابن الحسنش
تک به تک دیدن حریفش نمیشن
دسته دسته ، نا مرتب زدنش

یکی خنجر و به حنجرش کشید
یکی نیزه رو با ضرب به پهلو زد
یه جوری با ادب افتاد از رو اسب
انگاری محضر زهرا زانو زد

یه روزی کوفه بود و علی بود و …
به سرِ یتیما دست کشیدنش
نوه ی همون علی رو کوفیا
تا دیدن یتیمه بدتر زدنش

هر کی میشناخت حسن و ، قاسم و زد
اسب و تازوند به تنش جای جمل
نفسش بریده شد بازم میگفت:
نوش جونم باشه ، احلی من عسل

کاش ندیده باشه نجمه ، پسرش
با صورت افتاده از روی فرس
ولی خب شنید صدای ناله ش و …
عمو افتادم به داد من برس

هر جوری خواست بغلش کنه ، نشد
استخوناش میشدن جدا جدا
هی میگفت عمو برات بمیره که
زیر دست و پا زدی تو دست و پا

 ایمان  دهقانیا

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا