سیدالساجدین(ع)
تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی
ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی
گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد
پس با نگاهت گریهکن ها تربیت کردی
باید نوشت از اوجِ اعجاز بیانت که-
-آحادِ مردم را چه زیبا تربیت کردی
این اشکها دل را تسلا میدهد، پس تو
ما را تسلّیبخشِ زهرا تربیت کردی
میخواستی یارِ امامِ عصرمان باشیم
ما را به این انگیزه تنها تربیت کردی
دلسوزیات باعث شده دلدادهات هستیم
مدیونِ اشکِ بر سرِ سجادهات هستیم
تو آبروبخش زمان، فخرِ زمین هستی
آموزِگارِ حضرتِ روحالامین هستی
آن سجدهها، آن مهربانیها به ما فهماند
یادآورِ تقوایِ ختمُ المرسلین هستی
در شام و کوفه خطبه خواندی، دشمنت دانست
تو وارثِ علمِ امیرالمومنین هستی
تو درکنارِ صبرِ مطلق، حضرت زینب
دستِ خداوندی که بینِ آستین هستی
با هر فرازی از صحیفه میتوان فهمید
احیاگرِ آیاتِ ربّ العالمین هستی
در زیرِ لب یا اینکه با فریاد میگوییم
از دردهایِ حضرتِ سجاد میگوییم
خورشید، مدیون است به نورِ مناجاتت
دنیا سراسر پرشده از حرفِ طاعاتت
تو روضهها را دیدی و اشکت روایت کرد
ما روضه خواندیم از احادیث و روایاتت
سی سال با یادِ اسارت گریه میکردی
لبریز میشد از غم و از درد اوقاتت
حرف از عطش قلبِ تو را دریایِ غم میکرد
قربان آن قلبِ پر از جایِ جراحاتت
در شام، ساعاتِ زیادی منتظر ماندی
دروازهیِ ساعات بود و مرگِ ساعاتت
گفتی که ناموسِ تو خیلی خسته شد در شام
دستِ علیِ دیگری هم بسته شد در شام
این لحظهها در یادِ گودالی و عطشانی
با یادِ مویِ سوخته خیلی پریشانی
آری یقیناً قاتل تو زهرِ کاری نیست
کشته تو را یادِ رقیه، سنگ و پیشانی
هر بار قرآن خواندهای از بعد عاشورا-
-گفتی پدر جان روی نِی خواندی چه قرآنی
چشمانِ تو آرام بسته میشود اما
داری چه زجری میکشی با یادِ عریانی-
-که ماند، جسمش بین صحرا تا سه روزِ بعد
دور است این مطلب از آدابِ مسلمانی
گفتی تنش را شمر برگردانده در گودال
یک تکه نه کلِ وجودت مانده در گودال
علی گلچین پور