شعر شهادت پيامبر اكرم (ص)

یا رسول الله(ص)

برخیز از بستر بیا پیغمبری کن
برخیز و زهرا را بجایت بستری کن

برخیز از بستر که غم با ما نماند
برخیز باباجان علی تنها نماند

در بسترت اُفتادی و فریاد کردم
بابا مخواه امروز دشمن شاد گردم

آهی کشیدم پیشِ تو جبریل اُفتاد
نالیدم از حال تو میکائیل اُفتاد

دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی
خیلی برای محسنم مشتقاق بودی

کمتر تقلا کن نیافتم در کنارت
این چشم را وا کن نیافتم در کنارت

جان حُسینت باز هم مهمان ما باش
پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش

کمتر بخوان روضه حسینِ بی کفن را
نگذاشتی بردارم از سینه حسن را

ما گِرد تو گریان و دلشادند جمعی
جمعی دو رو و  در پِیِ بادند جمعی

جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند
در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند

بابا وصیت کن به منزل‌های این شهر
بعد تو ای وای از ارازل‌های این شهر

بابا وصیت کن سفارش کن برایم
از کوچه‌های تنگ خواهش کن برایم

خیلی سفارش کُن به در بر چوب ، مسمار
بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار

تا مادری در پیش طفلانش نیافتد
آتش به جانِ بیت‌الاحزانش نیافتد

در را سفارش کن به رویم در نکوبند
مسمار را  بر بارِ نیلوفر نکوبند

از خانه تا مسجد نگردانند ما را
بابا وصیت کن نسوزانند ما را

 
 حسن لطفی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا