شعر شهادت حضرت زهرا (س)

یا مظلوم

نشسته بود سر خاک و در بغل زانو
خجل ز چشم کبود و کبودیِ بازو

خودش به دست خودش گل به خاک می کرد و
درون خلوت خود سینه چاک می کرد و

علی که صبر جمیلش مثال عالم شد
ببین چه بود که دیگر تحملش کم شد

نه اینکه گریه کند..نه…ناله سر داده
کننده ی در خیبر به هق هق افتاده

به یاد کوچه و میخ و هجوم نامردان
به یاد غربت زهرا و گریه ی طفلان

به یاد بستر خانوم و درد پهلویش
به یاد سینه ی مجروح و زخم ابرویش

به یاد سیلی و چشم کبود زهرایش
برای اینکه شده شام تار دنیایش

کنار مضجع او داد از جگر می زد
گهی به صورت و گاهی به روی سر می زد

دلیل اینکه ندارد قرار در سینه
مقابل نگه او شکست آئینه

چه استعاره ی خوبی چه وجه تشبیهی
شکست آینه و دانه های تسبیحی

رسید روضه به اینجا…علی پراکنده
حسین آمده تا قتله گاه پر کنده

صدای هلهله آمد..بیا..بیا..کشتیم
زدیم اکبر اورا..حسین را کشتیم

چگونه جمع کند او علیِ اکبر را
که گم نموده به این دشت پاره پیکر را

علی اکبر ارباب اربااربا شد
خداست شاهد من سخت در عبا جا شد

همین که خورد زمین لشکری تبسم کرد
عقاب در وسط معرکه تلاطم کرد

حسین دید علی را و دست و پا گم کرد
رسید در بر او ناله زد..تکلم کرد

علیِ اکبر من شد علیِ اکبر ها
و بعد کشتن تو خاک بر سر دنیا…

 آرمان صائمی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا