شعر شهادت اميرالمومنين (ع)
محراب شکسته
محراب ابروان تو را برگزیده اند
شمشیرهای تشنه برای سجودشان
طوفان خون به پا شده در بین قتلگاه
دورو بر تنت ز قیام و قعودشان
فُزتُوَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علی !
فرق تو را نشانه گرفته عمودشان
دیدم چگونه پهلویت از دست رفته بود
درحمله های وحشی و سرخ و کبودشان
این پلک های زخمی خود را تکان بده
لب باز کن بر این پدر پیر جان بده
یوسف رحیمی
یادتان باشد لباس مشکی ام را تا کنیدگوشهای از قبر من این جامه را هم جا کنیدکاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شماخرجی ام را نذر خرج ظهر عاشورا کنیدهم کفن دارم و هم قومی که دفنم می کنندپس فقط هنگام دفنم یاد آن آقا کنید