شعر شهادت حضرت رقيه (س)
ای سایه ی روی سرم
ای سایه ی روی سرم ، با سر رسیدی…
امشب به مهمانی این دختر رسیدی
تو که به ویرانه،صفا دادی عزیزم…
از نیزه چندین دفعه افتادی عزیزم؟
ای که شبیه قرص ماهی ، میدرخشی
شانه نشد موی سرم ، بابا ببخشی
حتما خبر داری که ابرویم شکسته..
از ضربه ای ناجور ،پهلویم شکسته…
با چشم تارم زخم هایت را که دیدم
یک کربلا را در میان دل کشیدم
دردانه ت کنج خرابه نیمه جان است
ترتیب دندان های من ،یک در میان است
دیدمپس از تو ، بغض قوم بی حیا را
بزم شراب و ازدحام کوچه ها را
از منگرفته معجرم را مردکی پست
بابا کشید موی سرم را مردکی پست
لبخند دختر ها زند آتش به جانم
دق میکنمآخر از این لکنت زبانم
دانی که چهل منزل چه غمهایی کشیدم..
من را ببر به حرمت موی سپیدم…
مرتضی عابدینی