شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بابای عزیزم

خدا چقدر تو را از رقیه زود گرفت
زمانه اشک ز چشمم شبیه رود گرفت

کجا گذاشته بوده سر تو را خولی؟
چه کرده است که موی تو بوی دود گرفت ؟

پدر! خودم متوجه شدم که موی تو سوخت
تمام شهر به یک باره عطر عود گرفت

به جای سرمه کشیدم به چشم خون بابا
که سرمه‌دان مرا دختری حسود گرفت

نپرس که چه کسی چادر مرا دزدید!
همان کسی که لباس تو را ربود گرفت

چه کرد با دل من شمر سنگدل بابا
تمام دلخوشیم بودن تو بود گرفت

ببخش لحظه‌ای از سینه‌ات جدا ماندم
ببخش جای مرا شمر بی وجود گرفت

در ازدحام ورودی شام ترسیدم
شلوغ شد نفسم موقع ورود گرفت

ببین چقدر به زهرا شبیه‌تر شده‌ام
که روی ماه مرا هاله‌ای کبود گرفت

 آرش براری

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا