شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

چشمم از داغ تو ای لاله‌ی من دریا شد

چشمم از داغ تو ای لاله‌ی من دریا شد
در جنان از غم تو خون به دل بابا شد

لااقل کاش که یک گوشه تو را می کشتند
پاره پاره شدنت در وسط صحرا شد

استخوان تن تو از کمرت بیرون زد
نیزه بر سینه‌ی زهرایی تو بد جا شد

اکبرم دانه ی تسبیح شد و تا نشدم
ولی از دیدن تو قدّ عمویت تا شد

مرکبی نیست که از روی تنت رد نشده
راه رفتند روی تو تنت از هم وا شد

از عسل حرف زدی و بدنت کش آمد
قامت کوچک تو شکل قد سقا شد

بازهم شکر خدا پیرُهنت هست به تن
پیرهن هست ولیکن پُرِ رَدّ پا شد

پاره شد پیرهنت، بر بدنت امّا هست
ساعتی بعد سر پیرُهنم دعوا هست

 محمود اسدی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا