ای همای علوی! بال و پرت افتاده
یاسِ نیلوفری ام! برگ و برت افتاده
چشم پوشانده ای از چشم علی، حق داری
ماهِ من! هاله به دور قمرت افتاده
ای همای علوی! بال و پرت افتاده
یاسِ نیلوفری ام! برگ و برت افتاده
چشم پوشانده ای از چشم علی، حق داری
ماهِ من! هاله به دور قمرت افتاده
رفتی و دخترت ای یار به هم ریخته است
گل بی خار تو از خار به هم ریخته است
یا رسول الله من هم به چکنم افتادم
چکنم ماه شب تار به هم ریخته است
با دود آتش حک شده کوثر به دیوار
در پیش کودک خورده یک مادر به دیوار
در عرش پیغمبر گرفته پهلویش را
خوردی زمین و خورده پیغمبر به دیوار
یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست
یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست
یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند
با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست
اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ میبارید
در هیاهوی گریهها امّا
شمر بود و مدام میخندید
چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم
حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم
نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم
برخیز علی جان پدر پیرِ تو تنهاست
برخیز که دیده به رهت دیدهی لیلاست
شد کوچه برای زدنت باز عزیزم
ای وای که پهلوی تو چون پهلوی زهراست
بعد اصغر مادرش از زندگانی سیر شد
بعد از آن تیر سه شعبه بود که دلگیر شد
صبح، شرمِ مادری از کودک دردانهاش
عصر، طفلی زیر خاک و سینهای پر شیر شد
چشمم از داغ تو ای لالهی من دریا شد
در جنان از غم تو خون به دل بابا شد
لااقل کاش که یک گوشه تو را می کشتند
پاره پاره شدنت در وسط صحرا شد
کعبه دور حسین میگردید
دشنهی کوفه، یاس را میچید
سنگهای تراش خوردهی شان
سر و روی عموی من بوسید
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد
درد مرا توان که به صدها کتاب کرد
با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟
بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟
نام تو عطر و بو به فضای دهان دهد
سر سبزی بهار، به فصل خزان دهد
تا روی دلربای تو بینیم یک نظر
ای کاش تا به ما اجل آخر، امان دهد