شعر گودال قتلگاه

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

یالت چقدر سرخ… خیالت چقدر سرخ…
چشمت به خون نشسته چرا؟ آه ذوالجناح!

ای مرکب بهشت خدا! پس حسین کو؟
افتاده عرش روی زمین در کجای راه؟

با بادهای سرخ سماعی‌ست خون‌چکان
هر سنگ روضه‌خوان شده بر خاک روسیاه

تن‌ها رها به دشت… خدایا چه بی‌سپر!
سرها به ‌روی نیزه… دریغا چه بی‌گناه!

فریاد «یا بُنَیَّ» جهان را گرفته‌ است
بوی مدینه می‌وزد از سمت قتلگاه

 فاطمه عارف‌نژاد

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا