شعر اربعین

بالانشین نیزه ها

بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده

خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده

گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم
فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده

طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام
ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده

رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام
ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده

سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها
اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده

ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت
کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده

شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت
به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده

 جواد کریم زاده
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا