شعر شهادت امام رضا (ع)

جان میدهند عشاق

جان میدهند عشاق و میبینند جانان را
این طایفه از درد میگیرند درمان را

اهل طریقت خاک پای یار میگردند
شبها اگر سر میگذارند این بیابان را

بارِ گناهان مرا از شانه ام برداشت
پس میپسندد بنده با چشمان گریان را

حتماً نمیخواهد بسوزاند مرا دیگر
وقتی نشانم میدهد راه خراسان را

ترجیح خواهد داد بر هر چیز که باشد
بچّه رعیّت سفره ی دربار سلطان را

در سلکِ ما توحید تعریفش ولای توست
اینگونه بشناسیم از کافر مسلمان را

دستم به دامانت که خاکِ پاکِ ایوانت
پوشانده اینجا عیبِ هر آلوده دامان را

ای مهربان تر از پدر مادر ، بخر از ما
عمری که رفته رفته دارد رو به پایان را
.

شعر بدونِ روضه که پیشت نمیخوانم
یا ربّ ببین از بندگان اجرای فرمان‌ را

گریه برای تشنه کامِ کربلا خوبست
جسمِ امام و قتلگاه و تیرباران را…

 حبیب اولیایی فر
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا