گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش
نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش
دخیل است تا صبح روز قیامت
دو عالم به یک ذکر یا مرتضایش
قسم بر مقامات زهرا نباشد
بجز صاحب عصمتش آشنایش
به تقدیر این لیله القدر هر شب
سر عارفان است بر خاک پایش
قنوتش چه قوتی سحر میرساند
به دستان محتاج همسایه هایش
چه میدید در او رسول مکرّم
که فرمود ای جان بابا فدایش
زنی چادرش هم مسلمان بسازد
که سلمان بسازد ز نور دعایش
دلی گر به دنیا بسوزد ز داغش
خدا میکند از جهنّم جدایش
شکسته ولی عهد نشکسته هرگز
بقربان این بازوی باوفایش
صدایش گرفت از سرِ درد تا که
امام زمانش نگیرد صدایش
خودش یکطرف یکطرف بچّه هایش
بمیرم برایش بمیرم برایش
حبیب اولیایی فر