یا زینب(س)
از دو عالم جدا شدند عشاق
پای دلبر فدا شدند عشاق
با علی آشنا شدند اگر
با خدا آشنا شدند عشاق
خاک پای ابوتراب شدند
صاحب کیمیا شدند عشاق
راستی دلرباست وادی عشق
راستی دلربا شدند عشاق
همه عبدیم عبد فاطمهایم
مُرشد راه ما شدند عشاق
دانشآموز مکتبش هستیم
از گدایان زینبش هستیم
.
غارت جان دوستان چه نکوست
مُلک دل می رسد به غمزهی دوست
در مقامات دلبر است اگر
لب اهل قصیده قافیهگوست
از کرامات ساقی کوثر
دست ما تا سحر به دست سبوست
بی معلّم علوم یک نقطه
در محیط احاطهی بانوست
اینکه “بحرالعلوم ها” اینجا
سیّد ما شدند جلوهی اوست
که لدنّیست علم فاطمیاش
ای به قربان حلم فاطمیاش
.
سینهی دهر غرق تاب و تبش
عارفان هفت شهر در طلبش
ارجمندی که خاندان رسول
ذکر کردند عقیلهالعربش
یک بنی هاشمند مشتاقش
یک بنی هاشمند در طربش
عالمان را خدا زیاد کند
تا بگویند خطی از خطبش
عابدان خاکبوس محرابش
بنویسید از نماز شبش
که امامت به نور رو دارد
التماس دعا از او دارد
.
این قیامت اگر قیام کند
همه را خادم امام کند
پیش پایش حسین پا میشد
تا بدین جلوه احترام کند
چه کسی جُز مقربین دیگر
درک این قدر و این مقام کند
کربلا ناتمام بود، مگر..
صبر او کار را تمام کند
جگر مرتضاست در دل او
کٌفر هرچند ازدحام کند
خَم به ابرو نیاورد زینب
به کسی رو نیاورد زینب
.
ما که باشیم؟ خاک دربارش
یارب این لطف را نگهدارش
چه بگوییم ما که می افتد
دست عباس در پی کارش
چشمها جای خویش، محرومند..
ماه و خورشید هم ز دیدارش
چادر از نور داشت روی سرش
در زمان گذر ز بازارش
پرچم عشق را به دست گرفت
با همان بازوی گرفتارش
دین اگر ماند، کار زینب بود
از جلال و وقار زینب بود
حبیب اولیایی فر