شعر شهادت حضرت زهرا (س)

یا مظلوم

زدم بیرون از اون در هم گذشتم
یه نخلستون پناهه آهه من شد
غریبِ شهرم و هیچکس ندارم
فقط بغضم ببین همراهه من شد
داره زانوم میلرزه از اون روز
دیگه نایی برا حیدر نمونده
چجوری جای سالم داشته باشی
جای سالم روی اون در نمونده…

کبود و زخمی و تاریک و پر درد
دارم حال الانه ماهو میگم
چقد همراهمه سنگه صبوره
شنید درد و دلامو ؛ چاهو میگم…

باید برگردم و واست بخندم
شاید یک بار دیگه تو بخندی…
زدم بیرون که راحت باشی تنها
میخوای زخمای بازوتو ببندی….

رسیدم خونه و خونه تمیزه
رها میکردی این ویرونه رو کاش
حواسم به غمام پرته ببخشید
خودم جارو میکردم خونه رو کاش

بشین و استراحت کن عزیزم
با این حال بچه هات سامون نمیخوان
اذیت میشی دستاسو نچرخون
اینا مادر رو میخوان نون نمیخوان…

 مصطفی جلیلی نژاد

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا