فدای مادریهایت بدعادت کردهای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کردهای ما را
تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول
سیادت دادهای بر ما اجابت کردهای ما را
کجا ما و کجا عشق و کجا این عاشقی این راه
تو قبل از فطرت عالم فدایت کردهای ما را
مپرس از انبیا ای دل ، چه میدانند زهرا کیست
خودت گفتی نمیدانند راحت کردهای ما را
حُسینت نیمی از دلهای ما برد و حسن نیمی
خودت میبینی ای بانو که غارت کردهای ما را
قسم بر پنجرهفولادِ خاکیِ مزار تو
که هرشب آمدی اینجا زیارت کردهای ما را
دخیلم گریه گریه بر ضریحی که نداری تو
که با قد خمِ خود سرو قامت کردهای ما را
رُطبهایی به سلمان دادی و او خورد و مِنّا شد
قسم بر نسل سلمان با شرافت کردهای ما را
از آن شب تا به امروز استجابت میچکد از آن
دعایی که کنار بچههایت کردهای ما را
شب سختی است بیبیجان ،علی زانو زده گوید
بمان با خندهات پیشم بدعادت کردهای ما را
حسن لطفی