شعر شهادت حضرت زهرا (س)

بانو

بر روی گونه اشک نم نم ایستاده
آنگونه که بر برگ شبنم ایستاده

آنسوی در نامردهای پست فطرت
این سمت بانویی مکرم ایستاده

صدیقه کبری برای حرف حقش
رو در روی کذاب اعظم ایستاده

حق امیرالمومنین حکم خدا بود
زهرا سر این حکم محکم ایستاده

هیهات! بنشیند عقب از جبهه حق
همواره در خط مقدم ایستاده

باغ فدک حق تمام مسلمین است
پس پای این حقِ مسلّم ایستاده

برخاست تا محشر شود برپا به امرش
آنگونه که حتی زمان هم ایستاده

پشت در این خانه محتاج شفاعت
صدها پیمبر مثل آدم ایستاده

بین صف درس حیا و عفت او
حتی زنی مانند مریم ایستاده

زهرا شده نقشی خیالی بین محراب
مانند یک تصویر مبهم ایستاده

مرهم به زخمش می‌گذارد فضه اما
در حسرت تاثیر مرهم ایستاده

آه از دمی که قلبش افتاد از تپیدن
قلب علی هم از همان دم ایستاده

آه از نمازی که علی بر پیکرش خواند
بالا سرش با قامتی خم ایستاده

«لا نعلم منها…» به غیر از خیر و خوبی
رو در روی اشرار عالم ایستاده

شاید علی در دل چنین می‌گفت «ای کاش…
یک بار باز او را ببینم ایستاده»

چادر نماز خاکی‌اش در طول تاریخ
در دست شیعه مثل پرچم ایستاده

محشر پی شیعه رَوَد موقف به موقف
حتی ورودی جهنم ایستاده

شکر خدا وقتی که زینب گریه می‌کرد
دور و برش یک چند محرم ایستاده

در کربلا نشکسته کوه صبر زینب
چون فاطمه با کوهی از غم ایستاده

عرش خدا لرزید از امواج ماتم
زینب ولی در سیل ماتم ایستاده

در مجلس مرثیه خوانی حسینش
زهرا برای خیر مقدم ایستاده

تا آخر ماه صفر در روضه زهرا
از اول ماه محرم ایستاده

 
 آرش براری
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا