به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را
نه جبرئیل نه عرشو نه کرسیو نه بهشت
نبردهاند مقام رکابدار تو را
به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را
نه جبرئیل نه عرشو نه کرسیو نه بهشت
نبردهاند مقام رکابدار تو را
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم
تیر را بیرون کشیدم خِسخِسِ تو قطع شد
ای زبانبسته تو را من از صدا انداختم
لبِ تو خندهی تو تیر سهشعبه نه مرا
این سه بر سوختن چند نفر هم بس بود
تا بمیریم رُباب و من و زینب باهم
بخدا حرمله یک داغ جگر هم بس بود
تا که اُفتادی زمین در بین صحرا چندبار
بر زمین اُفتادهام تا پیشت اینجا چندبار
عاقبت بابا صدایم کردی اما یک نفس
کاش میشد که بگویی باز بابا چندبار
در صف آرایی حسین و یزید
نه، صف آرایی حسین و یهود
این طرف هرچه بود ایمان و
آن طرف کینههای عریان بود
تا خرابیم تا خراب حسن
همه گرمیم از شراب حسن
ما که بردیم از کنار کریم
ما که خوردیم از حساب حسن
دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد
سمت آتش بدوی شعله گلستان گردد
قیدِ هر چیز زنی قید خدا میگردی
بدوی سمت حرم صید خدا میگردی
سروها جان به فدای دل دریاییتان
همه رفتیم به تشییع تماشاییتان
بس که افزون شده امروز به زیباییتان
بعد از این فصل شما هست و شکوفاییتان
تماشات میکنم با اشک اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی رقیه سختشه پاشه
دیگه چیزی نمونده که بگم خوشکلترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر به موهاشه به موهاشه
حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است
طفل سهسالهاست ولی سالخورده است
در گوشهی خرابه به جای ستارهها
تا صبح زخمهای تنش را شمرده است
هوای شونهتو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره
حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟
ای تو بشکوهترین سرو تناور زینب
ای تو در اوجترین قلهی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوهی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب