گمان کنم دل لشکر به رحم مى‌آید

گمان کنم برود با جواب برگردد
به همره تو به همراه آب برگردد

گمان کنم دل لشکر به رحم مى‌آید
خدا کند ورق این کتاب برگردد

چه قدر بی خبر و بی هوا زدی نامرد

چه قدر بی خبر و بی هوا زدی نامرد
چه کرده بود مگر با شما ؟ زدی نامرد

همین که تیر رها شد علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ؟

جَبل‌ُالصبرِ کربلا یا زینب

ای اُبهت نهفته در گامت
عظمت داشت روحِ پیغامت
از سرآغاز تا سرانجامت
وقفِ نام حسین شد نامت

باید آسمون از غریبی
فقط خون بباره براتو
بمیرم که امسال کسی نیست
عروسک بیاره برا تو

حسین جانم

هر آنچه غیر غمت را کنار باید زد
شبانه روز دم از زلف یار باید زد

هر آنچه هست به راه تو خرج باید کرد
تمام نیروی خود را به کار باید زد

اللهی و ربی

فصل شکفتن شده است و بار ندارم
پیش ترازوى تو عیار ندارم
ابری ام و چشم اشکبار ندارم

هیچ شباهت به روزه دار ندارم

در راه وصل

عشاق شدیم و خون جگری خواستیم ما
در جاده تو دربدری خواستیم ما
بى دردسر ، وصال گوارا نمیشود
در راه وصل ، دردسرى خواستیم ما

یل ام البنین

پرداخت جوهر قلم عاشقان به تو
وابسته است طبع همه شاعران به تو
عرض نیاز میکند اى ماه شب به شب
دست توسل همه آسمان به تو

یا زین العابدین

ماییم مست جام تو یا زین العابدین
خانه خراب نام تو یا زین العابدین
هستیم مرغ بام تو یا زین العابدین
مست علی الدوام تو یا زین العابدین

کویریم و بی تاب

کویریم و بی تاب باران زهرا
فقیریم و محتاج چشمان زهرا
بگویید ما را گدایان زهرا
بخوانید یکتا پرستان زهرا

نمک گیر

باز هم میشوم کبوترتان
زیر ِ این گنبدِ مُنَوَرتان
من نمک گیر ِسفره ات شده ام
دستِ خالی نرفتم از درتان

روضه غربت

مثل بغض از وسط حنجره برخاسته ایم
همچو اشک از غم یک خاطره برخاسته ایم
با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته ایم
به هواى حرم سامره برخاسته ایم

دکمه بازگشت به بالا