شعر مدح و مناجات

یک نظر کن

تا به کی باید برنجانم شما را یا حبیب..
یک نظر کن نوکرِ بی دست و پا را یا حبیب

حیفِ تو که نازِ هر درمانده ای را می خری
زود می بخشی ز ما جرم و خطا را یا حبیب

دلم تنگ شده

نظری کن که برای تو دلم تنگ شده
سینه تنگ و به هوای تو دلم تنگ شده

سائلم آمده ام کیسهء اشکم پر کن
بینوایم به نوای تو دلم تنگ شده

دلم شکسته

دلم شکسته مرا باز بیصدا بخرید
رسیده ام به ته خط از ابتدا بخرید

چقدر این رمضان ها بیاید و برود
نمیروم پی کارم دوباره تا بخرید

رَبَّنا

زبان عرض دعای مرا درست کنید
نمی روم که مرا در دعا درست کنید

رفیق‌ها همه دورم زدند و تنهایم
شدم خراب حسابی، شما درست کنید

مرا ببخش

دردم گناه و بر لبم افغان مرا ببخش
با توبه آمدم پی درمان مرا ببخش

یاقینی ام به حال غریبان ترحمی
باز آمدم به حال پریشان مرا ببخش

شکر خدا

شکر خدا که دوره هجران سر آمده
مولا کجاست؟بنده به این محضر آمده

چه سفره ای خدا روی ما باز کرده است
جایی نشسته ایم که پیغمبر آمده

امیّد و رجا

بر دل غم‏زده امیّد و رجا می آید
بنشینید همین‏جا که خدا می آید
چقدر دور و بر سفره گدا می آید
ای گنهکار بیا حال بکا می آید
گریه کردن فقط انگار به ما می آید

ماه رمضان آمد

صد مژده که ای یاران ، ماه رمضان آمد
ای غمزده و حیران ، ماه رمضان آمد
ای آنکه خجل از رب ، هستی ز گناه خود
دوری بکن از عصیان ، ماه رمضان آمد

کشتی عشق

دمشق چون صدف و ، گوهر است این بانو
تمام دلخوشیِ اکبر است این بانو

پیمبری به صبوری و حلم اگر باشد
خدا گواست که پیغمبر است این بانو

نسیم رحمت

مثل شکوفه رایحه‌ای دِلفریب داشت*
گُلبرگهای روشنِ او بویِ سیب داشت

چون روز چشمه‌ی دریای نور بود
گُل بود اگر گُلِ زهرای نور بود

نازدانه

ای محبان آیه الزهرا منم
حضرت ریحانه الزهرا منم

نور قرآن هستم و بنت الحسین
زینه الزینب نجاه العالمین

محضر خاتون

ظاهر شد از حق جلوه ای دیگر مجدد
خون خدا شد صاحب دختر مجدد

در جای جای شهر پیغمبر مدینه
پیچیده عطر و بوئی از مادر مجدد

دکمه بازگشت به بالا