شعر مدح و مناجات

منتقمِ خونِ پدر

عاقبت این شبِ تاریک سحر خواهد شد
به رُخِ حضرتِ خورشید نظر خواهد شد

می رسد نوبتِ آن روز که با وعده ی حق
پسری منتقمِ خونِ پدر خواهد شد

ای ماه

بگردم در کجا دنبالت ای ماه؟
چه وقت آیم به استقبالت ای ماه؟

هزار و یکصد و اَندی است مانده
جهان در امر اِستهلالت ای ماه

بپذیر این سلام را

به ساحتت بپذیر این سلام ساده‌ی ما را
به جبر خویش درآورد علی ، اراده‌ی ما را

سروده ام غزلی را برای روز غدیرت
که بلکه وصف کند حال فوق‌العاده‌ی ما را

جاده محبوب

بر سر جاده محبوب تمنا بگذار
پشت درهای کرم دست تقاضا بگذار

آنکه سجاده نشین است به جایی نرسد
دل به دریا بزن و پای به صحرا بگذار

خیرُالاُمور

عمریست درهوای غمت گریه کرده ام

با گریه های محتشمت گریه کرده ام

من روضه خوانم و غم تو میکشد مرا

با داغ و درد با اَلمت گریه کرده ام

حسین

امید آخر دل های بی قرار حسین

مرا هزار امید است و هر هزار حسین

به کوه امنیت و بندگی رسید سریع

به کشتی توهرآن کس که شدسوار حسین

سراسر بخشید

عاشق حضرتِ حق بود و سراسر بخشید

هر چه را داشت نه با حوصله! با «سر» بخشید

تا ابد لنگرِ کشتی نجات خود را

متمایل به حیا کرد و به خواهر بخشید

عاشقانه

چقدر عاشقانه با نسیم میزنی قدم

معادلات علم را چه ساده میزنی به هم

اجابت دعای دل شڪستگان به دست توست

و میزنی برای اهل عشق خیر را رقم

بانی عزا

از ازل چشم ها برای تواند

گوش ها وقف روضه های تواند

قوم من خاک پای آن قومی‌‌..

که همه عمر خاک پای تواند

شیرینی شور ات

بردن نام تو هنگام سخن می چسبد

گفتن ذکر تو در سینه زدن می چسبد

چائی روضه ی تو مست کند آدم را

چائی روضه ی تو سخت به من می چسبد

ذوالفقــارِ

صـــبر مبهوت زیرِ لب می گفت :
مگر این زن چه طاقتـــی دارد ؟
صـــبرِ ایّـــوب جـــایِ خود ، امّا
صـــبرِ زینـــب حکایتــــی دارد

محب

ای کشتی نجات بشر دستمان بگیر

ماییم غرق موج خطر دستمان بگیر

بر ما که در کمین بلا گیر کرده‌ایم

با چشم مرحمت بنگر دستمان بگیر

دکمه بازگشت به بالا