شعر شهادت حضرت عباس (ع)

شق القمر

گر نخیزی تو زجا , کار حسین سخت تر است

نگران حرمم , آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده , دست حسین بر کمر است

زحمت هدر رفته

من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم 

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم 

علقمه

باز هم بارش باران غزل های دلم

باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم

دل به دریا زدنش را به تما شا بشوید

آنکه طوفان زده بر ساحل دریای دلم

هُو میکنند مرا

هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حسین

با من بگو که آبرویت برده ام حسین ؟؟؟؟

سوگند به موی مادرمان فاطمه – نشد

شرمنده ام که آب نیاورده ام حسین

نذر عمو …

یک مشک , یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد 

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد 

مسیر علقمه

دست بوست گرچه آمد از هوا تیری سه پر
دید چشمت سوی خیمه می دود آنجا نشست

چشم قمر پیچیده

زلف خوش بوی تو بر هم چقَدَر پیچیده
چشم و ابروی تو بر هم به نظر پیچیده

دشمن از خوف

دشمن از خوف به خود میلرزید
علت این بود اگر پنهان شد

قوم وخویش!

او صدا میزد ولی سقا خجالت میکشید
از نگاه زینب کبری خجالت میکشید

قمر افتاد

خبر پیچید سقا بهم پیچید
کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

عمود

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

چشمه ی توحید

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

دکمه بازگشت به بالا