رسید بالاخره قافله کنار فرات..
سلامتی حسین و قبیله اش صلوات!
رباب امده با اصغرش خوش امده است
رقیه امده با اکبرش خوش امده است
رسید بالاخره قافله کنار فرات..
سلامتی حسین و قبیله اش صلوات!
رباب امده با اصغرش خوش امده است
رقیه امده با اکبرش خوش امده است
یا غیاث المستغیثین آه از کرب و بلا
از فلک آمد ندا واویلا واویلتا
تا ابد لعنت به هر چه کینه هست از مرتضی
کوفه زد بر طبل جنگ و عرش بر طبل عزا
من از لبت شنیدم، تا اسم کربلا را
دادند دست روحم، درد و غم و بلا را
مانند تو ز من هم پوشیده نیست اسرار
میبینم ابتدا را ، میخوانم انتها را
پس می زنم غبار هوا را که بنگرم
دارد چه ها می آید از امروز بر سرم
وقتی که پشت هم علی از خواب می پرد
حس می کنم که بسته شده هر دو تا پرم
انتظارِ آن که دارم می رسد
التیامِ قلب زارم می رسد
صاحبِ دارو ندارم می رسد
کاروانِ گلعذارم می رسد
هجده گل سرخ یار زینب بودند
در معرکه ذوالفقار زینب بودند
چشمی نتوانست ببیند او را
خورشید و قمر کنار زینب بودند
کرامت نعمت زاده
ای نیم قرن فاطمه ی خانواده ام..
خورده گره اراده ی تو بر اراده ام
تو لشکر سواره ای و من پیاده ام!
من پیش تو کنار خدا ایستاده ام
اول راه جمع بسیاری
نامه دادند جانب جانان
بی وفاها یکی یکی رفتند
گرچه ماندند بهترین یاران
شش ماه راه آمد که راه غم بگیرد
شش ماه آمد بر دلش مرهم بگیرد
اما رسیده مجلس ماتم بگیرد
جایی که دلها را غم عالم بگیرد
خیمه بر دوشم ولی من را کجا آوردهای
وای بر زینب مگو که کربلا آوردهای
آمدی تا قتلگاهت تا کنارت دق کنیم؟
آه میبینی چهها بر روزِ ما آوردهای
عشق یعنی بی کرانی که کرانش زینب است
عشق خورشید است اما آسمانش زینب است
عشق یعنی آن ظهوری که شکوهش از علی است
عشق یعنی آن نمازی که اذانش زینب است
نگرونم به جون خودت قسم
چه کنم؟ خیلی برات دلواپسم
وقتی گفتی کربلا، دلم گرفت
جوری که بالا نمیاد نفسم