به صیاد احتیاجى نیست، من دل کنده از نهرم
یکى از ساکنان گوشه ویرانه شهرم
میان این محله با کسى بازى نخواهم کرد
نیاید تا که بابایم به اینجا، با همه قهرم
به صیاد احتیاجى نیست، من دل کنده از نهرم
یکى از ساکنان گوشه ویرانه شهرم
میان این محله با کسى بازى نخواهم کرد
نیاید تا که بابایم به اینجا، با همه قهرم
گله دارم، گله دارم بابایی
گله از فاصله دارم بابایی
اومدی، اینکه نمیتونم پاشم
پای پر آبله دارم بابایی
لکنتم میذاشت میگفتم چقدر
تو سرم مسئله دارم بابایی
اگه از وضع سرم سوال کنی
دو…سه…تا مو … بله… دارم بابایی
عموعباسم کجاس بهشبگم؟
گله از حرمله دارم بابایی
حرمله به عمه سر نشون میداد
به رباب تیر سهپر نشون میداد
امیر عظیمی
هوای شونهتو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره
حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟
دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر
با تب و سردرد و با دردِ کهنسالی پدر
چکمهها مثل تن تو از تنم رد میشدند
بودم انگاری به زیر پایشان قالی پدر
عمه خیلی زحمتت دادم ببخش
مادری کردی برام تو این سه سال
همه جا برای من سپر شدی
جایِ من تو رو زدن تو هر مجال
یا اخا بی تو نخواهم همهی دنیا را
به دلم ریخته این دشت، همه غمها را
از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت
هر طرف میشِنوم زمزمهی زهرا را
له شدیم از درد دوری ، زور دنیا را ببین
کار دنیا را ببین و حسرت ما را ببین
قبل عاشق بودنش دریا کویری خشک بود
اشک ها وقتی که راه افتاد دریا را ببین
سالیانیست نشستیم کنار گذرش..
تا بیوفتد به سر ما کمی از خاک درش
پدرم باد به قربان همان بانویی..
که به اون نائبه الفاطمه گفته پدرش
آمد ارباب! سلامت سرش ان شاءالله
حرز زهراست به دور و برش ان شاءالله
کاروان از سفر حج به سلامت آمد
بار ماتم نکشد هاجرش ان شاءالله
ای تو بشکوهترین سرو تناور زینب
ای تو در اوجترین قلهی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوهی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب
من قرارم بی تو بی قراریه
بیا برگردیم حسین ، چه کاریه
یاد حرف مادر افتادم ، میگفت :
امون از رنج و بلای ماریه
یالَلعجب چه حال عجیبی است حال من
اینجا کجاست؟ دلهره دارد سؤال من
گفتند کربلا و دلم ریخت بی هوا
حس می کنم تمام شد آخر مجال من