شعر محرم و صفر

صبر تو اقبال قشنگی ست

لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست
دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست

درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد
دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد

یا ابالفضل العباس(ع)

فارغ ز هر حدیث و جدا از روایتی
دلدادگیِ من به تو دارد حکایتی

بی قیمتم ز پیش تو جایی نمیروم
لایمکن الفرار از این عشق قیمتی

امید عالم

باید همیشه رو کند کل توانش را
عاشق کف دستش گرفته است جانش را

من را بغل کن که ندارم میل به دنیا
بین بغل پیدا کند عاشق جهانش را

از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش

عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسه‌ی دست خدا دستش

آه از برادری که پراکنده دیده ام

با گریه تا به علقمه از بس دویده ام
مثل دل شکسته کنارت تپیده ام

گریه امان نداد که بهتر ببینمت
آه از برادری که پراکنده دیده ام

عباس من

باز کن بر شانه‌ات موی بهم پیچیده را
با تبسم وا کن اَبروی بهم پیچیده را

با ادب پا را بکش بر خاک، کمتر شرم کن
باز کن اینبار زانوی بهم پیچیده را

ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند

مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند
آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند

بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند
روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند

ساقی کرببلا

ساقی کرببلا شاه کرم عباس است
پسر ام بنین ماه حرم عباس است

زور بازوی علی هیبت رزم علوی
میر و سردار حسین، صاحب علم عباس است

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟

رفتی و پشت سرت پشت حرم‌ تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید

ساقی لب تشنگان

راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

ای اهل حرم

صاحب العصر سلام
ای به دستت علم نصر سلام
چشمه‌ی نوش حیات
نظری کن به عدم
به گِل مرده ما دم بده ای وارث شمشیر دودم
فاتح قلعه‌ی دل

عباس من

روز مرگ منه روزی که تا شی
اسیر دست مشتی بی حیا شی
فدا یک تار موت که تشنه موندم
امیدوارم خودت آب خورده باشی

دکمه بازگشت به بالا