ای اُبهت نهفته در گامت
عظمت داشت روحِ پیغامت
از سرآغاز تا سرانجامت
وقفِ نام حسین شد نامت
شعر محرم و صفر
زنی به وسعت پنجاه سال غصه و غم
پر از اراده و همت مصمم و محکم
زنی به هیبت شیر خدا و شمشیرش
که در برابر ظلم ایستاده مستحکم
رسید روضه ی چارم..عقیله حیران است
شب وساطت طفلان و اذن میدان است
میان خیمه ی زینب دوباره طوفان است
رسیده خدمت ارباب و دیده باران است
سروها جان به فدای دل دریاییتان
همه رفتیم به تشییع تماشاییتان
بس که افزون شده امروز به زیباییتان
بعد از این فصل شما هست و شکوفاییتان
خون کرد اگر غمت جگرم را غمت مباد
دیدى اگر دو چشم ترم را غمت مباد
اى شمع! شعله هاى جگر سوز عشق تو
از من اگر گرفت پرم را غمت مباد
سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد
چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد
نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد
اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد
چه شب هایی رقیه از فراقت، سخت در تب بود
چه تقدیری که وصل ما، خرابه، در دل شب بود
چنان تار است چشمانم که باور کن نفهمیدم
سکینه شانه زد موی مرا یا عمه زینب بود
درد دارم غصه دارم گریه دارم صبح و شام
جمله هایم نامرتب حرفهایم ناتمام
بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت هابگویم؟ از کدام؟
حالا که اومدی پیشم بابایی
بزا اهل شامو با خبر کنم
چی بگم انگاری قسمت بوده که
شب یلدامو با تو سحر کنم
به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی
من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی
ز برق آتش سیلی که سوخت خرمن هوشم
نه نور مانده به چشمم نه پرده مانده به گوشم
نه صبر مانده نه تابم ، نه نان رسیده نه آبم
نه راحتی که بخوابم ، نه قوّتی که بکوشم
سلام ای حضرتِ بابا، سلامی دخترانه
منم آن غنچهی پژمرده، آن پرپرْ جوانه
دلم میخواست بابای رشیدم را ببینم
تو را من پس گرفتم با هزار و صد بهانه