از این به بعد و بعد از این دلواپسم من
در شهر پیغمبر غریب و بی کسم من
یک عمر از تو دل نخواهم کند زهرا
با آنکه ممسوس به ذات اقدسم من
از این به بعد و بعد از این دلواپسم من
در شهر پیغمبر غریب و بی کسم من
یک عمر از تو دل نخواهم کند زهرا
با آنکه ممسوس به ذات اقدسم من
سخت است هان، دیدار آخر، مخفیانه
در نیمه شب تشییع مادر، مخفیانه
هرگز وداعی اینچنین را کس ندیده
با پیکر مجروح همسر، مخفیانه
یابن الحسن! پناه! امید! آرزو! حیات!
یا صاحبالزّمان! همهی هستیام فدات
مهلت بده امام زمان! خادمت شوم
شاید به درد تو بخورم ؛ لازمت شوم
دیدمت دیدمت دچار شدم
آه اینگونه بیقرار شدم
مُندرس آمدم به پشت درت
چشمت افتاد و نونوار شدم
شام غریبان می شود در خانه، بی تو
چون بیت الاحزان می شود در خانه، بی تو
من با حسن آرام می سوزیم، اما
زینب پریشان می شود در خانه، بی تو
فاطمه سرچشمهی وحی است، کوثر شاهد است
باء بسماللهِ قرآن تا به آخر شاهد است
فاطمه سوغاتی عرش است، در تندیس سیب
لیلهالمعراج، میداند؛ پیمبر شاهد است
جرعه جرعه غم چشید و ذره ذره آب شد
آسمان شرمنده از قدّ خم مهتاب شد
گریه ها می کردد تا امت شود بیدار… حیف
از صدای گریه اش امت فقط بی خواب شد
این یاس پرپر روضه هایش فرق دارد
شعر و غزل گفتن برایش فرق دارد
روی کبود و قامتی خم، دست لرزان
با دیگران لحن صدایش فرق دارد
پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد
بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد
پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد
پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد
ای برادر چه میکنی با خود
چند روزیست سرد و خاموشی
سر به زانو گرفتهای چندی
لبِ خود میگَزی نمیجوشی
دیگر بعید است این نفس بالا بیاید
باید برای یاریاش اسما بیاید
شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت
تا که برای شستن دریا بیاید
عرش فرشی زیر پای فاطمه است
در حریم قدس جای فاطمه است
خلقت عالم برای فاطمه است
عقل مست جلوه ی زهرایی اش
پرتو انسیه الحورایی اش