شعر شهادت اهل بيت (ع)

فاطمیه

پیراهن سیاه بر این غم ادامه داد
در ختم فاطمیه به ماتم ادامه داد

پیراهن سیاه،سیاهِ سکینه شد
در فاطمیه هم به محرم ادامه داد

مادر سادات

باز هم بوی دود می‌‌آید
فتنه‌ها باز شعله‌ور شده‌اند
مصطفی رفت و امتش دور
خانه‌ی فاطمه چه شر شده‌اند

خزان گشت بهارم

افتاد گره پشت در خانه به کارم
در نقطه آغاز خزان گشت بهارم

از بار فشار در و دیوار نشد تا
یک بار تو را تنگ در آغوش فشارم

مدینه غرق عزا

شهرمدینه غرق عزاگشته درغم است
مهمان خانه نبوی کوه ماتم است
زهرا زداغ هجربود دل غمین وزار
باز این چه شورش است که درخلق عالم است

یا مظلوم

به غمش التیام بگذارید
تیغ را در نیام بگذارید
جنگ را ناتمام بگذارید
به علی احترام بگذارید

واویلا

عبا به روی سر خود کشید و هِی اُفتاد
همینکه زهر جگر را درید و هِی اُفتاد

سرِ مبارک و چشمان تار و سنگِ مسیر
میانِ راه زمین را ندید و هِی اُفتاد

یا امام رضا(ع)

تو که در ارض و سما از همه کس خوبتری
چه کنم با غم تو با غم بی بال و پری

به شب تیره من ماه تمامی تو رضا
سیرتت شمس شموس است و به صورت قمری

دارالشفا

چی میشه که منم امروز میونِ زائرات باشم؟
یه بیمارِ نظر کرده تویِ دارالشفات باشم

تمومِ آرزوم اینه، یه بارم که شده حتیٰ
بیام تا خادم و جاروکشِ صحن وسرات باشم

امان نداد

امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد
میان سینه‌ام این دردِ بی امان اُفتاد

به راه رویِ زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد

بانگ غم

در سماوات بانگ غم دادند
بی کسی را دوباره سم دادند

چه غریبی که دور از وطن است
پاره قلب جمع پنج تن است

یا غریب الغربا

هم قضا هم قدر دعای شما
پس رضای خدا رضای شما
متن قرآن همه ثنای شما
هر دو عالم غبار پای شما

حالا که نیست مادر …

حالا که نیست مادر من هست دخترت

حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای

یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دکمه بازگشت به بالا