سکوت در شب تاریک خانه معنا بود
طلایه دار خدا سر به چـاه تنها بود
نبود شاهد اشکش به غیر چهره ی ماه
به سینه غصه ی زهرا و همدمشم هم آه
سکوت در شب تاریک خانه معنا بود
طلایه دار خدا سر به چـاه تنها بود
نبود شاهد اشکش به غیر چهره ی ماه
به سینه غصه ی زهرا و همدمشم هم آه
فکر کن زهرا نشسته در میان خانه اش
منتظر تا از درآید حضرت جانانه اش
سفره ای آراسته با قرص نانی و نمک
در کفش دارد سند زهرا ز میراثش ، فدک
دستی که باشد بی برابر دست زهراست
دستی که بوسیده پیمبر دست زهراست
مشکل گشای کار عالم دست حیدر
مشکل گشای کار حیدر دست زهراست
درد سرم امشب زده آتش به جانم
می سوزد از جای کبودی استخوانم
مانده نفس در زخم سینه بار دیگر
می ماند از سرفه در این بستر نشانم
بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش
زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش
زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست
ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش
وجودت آفتاب بی غروبه
از این بستر اگه پا شی چه خوبه
عزیزم از عزیزت رو گرفتی
برای دیدنت قلبم می کوبه
مانند یک کوه طلا و کاسه مس..
کی میرسد به درک تو این عقل ناقص؟!
جایی که حتی نطق جبراییل بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!
آن روز که عرش بود خلوت..
تحت نظر تو بود خلقت!
قبل از همه بوده ای و هستی..
در عالم نور پیشکسوت
رخت عزایت را به تن کردم عزیزم
اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم
گفتم بمان ای یاسِ رنگِ لاله ی من
تنها نرو ای یار هجده ساله ی من
سلام ای معنی توحید و قدر و سوره کوثر
سلام ام ابیها دختری در شکل یک مادر
اگر چه خلقت حیدر شده فخر همه عالم
دلیل خلقتت باشد دلیل خلقت حیدر
خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!
حرفی بزن! جان مرا که بر لب آوردی!
تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟
با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!
آرام کن مرا نفسم با صدای خود
حرفی بزن دوباره تو با مرتضای خود
دست شکسته را به قنوتی بلند کن
جان علی بیا و دعا کن برای خود