دلم گرفته چه گویم چه کرده با ما، در
چه شکوه ها که نمودست مادرم با،در
دربهشت برین، درب جنت الاعلی
دری که بود فرا روی عرش اعلا، در
دلم گرفته چه گویم چه کرده با ما، در
چه شکوه ها که نمودست مادرم با،در
دربهشت برین، درب جنت الاعلی
دری که بود فرا روی عرش اعلا، در
رخت میشستی به دستی و جراحت داشتی
کاش میدیدم کمی هم استراحت داشتی
از سرِ شب تا دم صبح آه بود و زینبت
کاش بی گریه بگوید خوابِ راحت داشتی
بی تو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم
روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم
گاه میگریم کنار آسیاب خانه ات
گاه با دیوار و در ذکر مصیبت میکنم
ای همای علوی! بال و پرت افتاده
یاسِ نیلوفری ام! برگ و برت افتاده
چشم پوشانده ای از چشم علی، حق داری
ماهِ من! هاله به دور قمرت افتاده
هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه
خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمینگیر شه ، تموم خونه می پاشه
امشب تمامِ هستِ علی بندِ یک دم است
هر قدر اگر بگویم از این بیکسی کم است
این بغضِ بی صدایِ نهان در پسِ گلو …
آهی به وسعتِ همه آفاقِ عالم است
نشسته بود سر خاک و در بغل زانو
خجل ز چشم کبود و کبودیِ بازو
خودش به دست خودش گل به خاک می کرد و
درون خلوت خود سینه چاک می کرد و
چادر خاکی علی را پیر کرد
یک شب ِ او را ز دنیا سیر کرد
جمله ای تکرار میشد در سرش
پس چرا اِنقدر زهرا دیر کرد
نمیخوام زیاد اذیتت کنم
علی جان میخوام وصیتت کنم
اگه تو این شب پر سوز گداز…
به تو گفتم که برام تابوت بساز…
به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب دعامون
خدایا بردار از عمری که دادی
بذارش روی عمر مادرامون
با این نفس نفس، نفسی ده به این نفس
شاید نصیب من بشود آخرین نفس
آه این نفس نفس زدنت همنفس بس است
بی تو نمانده است مرا هیچ کس ، بس است
بی فاطمه سلاله ی کوثر نداشتیم
محشر بدون فاطمه محشر نداشتیم
خلقت، جمال زهره ی زهرا اگر نداشت
آیینه ای برابر حیدر نداشتیم