نگاه گریه داری داشت زینب
چه گام استواری داشت زینب
دل با اقتداری داشت زینب
مگر چه اعتباری داشت زینب
حدیث اشک
هجران بهانه ای ست برای وصال ها
بهتر شده ست از برکات تو حال ها
از یاد رفته است جراحات بال ها
با مه راحت است تمام خیال ها
باز سر گشته و حیران شدهام
چه کنم سر به گریبان شدهام
مانده ام بی سر و سامان شدهام
شمعِ این شامِ غریبان شدهام
آیینه آمدی سحری در خرابه ام
خیلی شبیه روی تو شد روی من پدر
دیدم از دور اخا پیکرت افتاد به خاک
گونه ی راست خوش منظرت افتاد به خاک
ماجرایست ماجرای سرت
به لبم بود روضه های سرت
آمدی و شب سیاه من
عاقبت مثل روز روشن شد
همه دیدند من پدر دارم
روسیاهی نصیب دشمن شد
از روز ازل عاشق و شیدای حسینیم
و گریه کنان غم عظمای حسینیم
ما غرق عزاییم به ما خرده نگیرید
ما چله نشین شب یلدای حسینیم
شهر شام و شروع ماتم بعد
همه در دست نیزه و نیرنگ
چه شده شهر غرق در شادی
آن طرف آتش و هزاران سنگ
آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده
چه قدَر گریه؟! دگر چشم ترم زخم شده
زخم لب های تو نگذاشت که بوسه بزنم
علّتش چیست؟ چرا ای پدرم زخم شده؟!
امـشـب به دل درد و غـمـیجـانـکـاه دارم
خـــورشـــیـــد روینـــیـــزه را در راه دارم
مـات رخـش در کـنـج ایـنویـرانـه هـسـتـم
صــحـبـت بـه لـکـنـتبـا سـر آن شاه دارم