حدیث اشک

عشقی که هست

عشقی که هست در شبکه های اینضریح

من را کشانده پیششما پای این ضریح

فرسنگ ها پیادهمی آیند کربلا

تنها به عشقدیدنت از لای این ضریح

ز فرط گریه

ز فرط گریهگرفته صدای تو بس کن

خدا کند کهبمیرم برای تو بس کن

تمام ایل وتبارت فدای دین گشتند

تمام ایل وتبارم فدای تو بس کن

بی سر و سامان

 امروز اگر بی سر وسامان تو هستیم

فردا به جزا دست بهدامان تو هستیم

در طالع برگشته اگرهیچ نداریم

خوش بخت از اینیم کهاز آن تو هستیم

به عشق نوحه گرت

به عشق نوحه گرت آمدمبه هیئتت
بهعشق اسم و نصب آمدم زیارتتان
 

ولی ز لحظه ی اول کهگنبدت دیدم
زشوقدیدن کویت چو ابر باریدم
 

مجال

دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد

یعنی حسین های تنت را گرفت و برد

دزدی ز ره رسید…خدا را نمیشناخت

عمامه و پیرُهنت را گرفت و برد

بعد یک اربعین

بعدیک اربعین رسید از راه 

غمبه قلبی  صبور می آید

 قتلگهرا دوباره می بیند

آنکهاز راه دور می آید  

حس میکنم که مادر تو بوسه میزند…

باز هم که نوکران همه جمع اند برای تو

در کوچه های سینه زنی با نوای تو

حالا که باز ماه محرم رسیده است

این دست و سینه ام شده وقف عزای تو

گریه کردم

بر روی نی دیدم سرت, بس گریه کردم

بر آیه های پیکرت , بس گریه کردم

با دیدن هر نوجوان و هر جوانی

بر قاسم و بر اکبرت, بس گریه کردم

ختم غائله

انگار که ختمغائله می کردند

با حکم امیرولوله می کردند

باچکمه ویاکه اسب تازه نفسی

بر روی تن توهروله می کردند

نشد که شد

کربلا قحط آب نشد که شد

جگر تو کباب نشد که شد

زیر کوهی ز تیغ و نیزه و تیر

حال و روزت خراب نشد که شد

بسم الله

بار دیگر شده دستم به دعا, بسم الله

هر که دارد هوس کرب و بلا , بسم الله

صحن چشمان من, انگار توهّم زده است

شده ام زائرت ای خون خدا, بسم الله

در شگفتی

زصبرت در شگفتی اسمان شد

ز وصفت ناتوان وصف وبیان شد

چه کردی روزعاشورا که چشم

تمام افرینش خونفشان شد

دکمه بازگشت به بالا