شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)
عمو حسین(ع)
کعبه دور حسین میگردید
دشنهی کوفه، یاس را میچید
سنگهای تراش خوردهی شان
سر و روی عموی من بوسید
بس که نیزه میان جسمش بود
با لگدها بدن نمیچرخید
نیزه از سینهاش که بیرون زد
در همان لحظه عمّهام میدید
اسبها روی سینهاش رفتند
به ته نعل، پیکرش چسبید
عمویم روی خاک، سینه نداشت
زنده بود و همه بدن پاشید
دست من شد به پوست آویزان
بوی بابا به دشت میپیچید
روی جسم عمو که افتادم
حرمله دید و داشت میخندید
با که گویم عمو دم آخر
از غم گوشواره میلرزید
محمود اسدی