ای چارده بهار اسیر بلا شده
دنیا به درد دوری تان مبتلا شده
در حسرت نگاه تو خورشید خون گریست
کنج سیاه چال که جای امام نیست
اشعار شهادت
آنکس که عاشق تو نشد اشتباه کرد
پنجاه سال زندگی اش را تباه کرد
بیچاره ریخت آبرویش را به پای تو
بیجا نوشته اند زلیخا گناه کرد
پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم
گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم
برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود
دراین یکسال واندی لقمه نانی هم اگر خوردم
وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی
ما را کبوتر حرم سامرا کنی
درهم بخر نگاه نکن که چه میخری
رسوا شوم اگر که بخواهی سوا کنی
السلام ای ابوالحسن هادی
وارث غصه و محن هادی
السلام ای امام مظلومان
تا ابد هم کلام مظلومان
علت روی زمین ریختنم معلوم است
اثر زهر به هر عضو تنم معلوم است
جگرم سوخته از زهر… تنم می سوزد
لخته های جگرم در دهنم معلوم است
در میان جامعه از آه خود با ماه گفتم
أیها الهادی النقی؛ یابن رسول الله گفتم
نامتان تا بر زبان آمد به سامرّا رسیدم
ذکرکم فی الذاکرین را در میان راه گفتم
دارد امید که دردش به مُداوا نکشد
با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد
زهر خوردو جگرش سوخت لبش را سوزاند
چکند از دل اگر ناله ی زهرا نکشد
برق نگاهت ریگ صحرا را طلا کرد
شب را به نور صبحگاهان آشنا کرد
قبل تو شهر غصه و غم بود اما
حسن وجودت سامرا را سامرا کرد
دهم امامِ غریبی که جود کارش بود
زمین سامره امروز بی قرارش بود
اگرچه آخرِ عمری غریب و تنها شد
ولی دقایق آخر پسر کنارش بود
سلام حضرت هادی , سلاله ی زهرا
سلام , عاشر آل محمّد طاها
بگیر دست گداهای بی شمارت را
فدای نام هدایت گرت شوم آقا
خیر است , انگاری پیمبر پر درآورد
بی سور اسرافیل , مولا محشر آورد
قرآن برای 《انما》 در آسمانش
خورشید و ماهش جور بود و اختر آورد