شب سوم محرم

شام تاریک مرا نیست

شام تاریک مرا نیستبه جز تو سحری

بی تو من ماندم و اینغائله ی در به دری

کاش می آمدی و فاصلهها کم می شد

کاش می شد که بیایی ومرا هم ببری

رنگین کمان زینب

شهزاده امدارای چندین منصب هستم

تنها دلیلگردش روز و شب هستم

یا اهلالعالم من حسینی مذهب هستم

این روزهارنگین کمان زینب هستم 

آمدم پر بکشم

آمدم پر بکشم بال وپرم سوخت پدر

آمدم گریه کنم چشمترم سوخت پدر

چقدر با تو شباهتدارم خوب ببین

مثل موی سر تو مویسرم سوخت پدر

از سر نی

یا بر سر من از سر نی سایبانبده

یا بر بلندْ نیزه مرا آشیانبده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی مسیر قافله ات را نشانبده

لعل مسیحائی

دختری را پدری کو به دلارائی تو

روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو

بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من

به دلم بود پدر حسرت لالائی تو

سراغ پدر

بیدار شد ز خواب و سراغ پدر گرفت

از تاب رفت و بر دل او شعله در گرفت

شرح غم و فراق و عطش را ز سر گرفت

از دیده گوهر تر و خون جگر گرفت

عوض آنکه

عوض آنکه نهم سر به بر بابایم
آمده در برم ای عمه, سر بابایم

هنگام رفتن تو

هنگام رفتن تو چه لشگر شلوغ شد
شایدبرای غارت پیکر شلوغ شد

گل سر نیست

گلسر نیست ولی موی سرم هست هنوز
تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

بابا چه کرده ای

اینها کجا پدر ز سر تو حیا کنند؟
بابا چه کرده ای که چنین با تو تا کنند؟

هی نقشه می کشند

هی نقشه می کشند که بلوا به پا کنند

من را به درد بی پدری مبتلا کنند

اینها تمام از پدرت زخم خورده اند

پس آمدند از دل خود عقده وا کنند

با این نفس زدن

با این نفس زدن بدنم درد می کند

با هر تپش تمام تنم درد می کند

پروانه ام که بال به زنجیر بسته ام

تا انتهای سوختنم درد می کند

دکمه بازگشت به بالا