باب الحوائج هستی و عالم گدایتان
امّید نا امیدها نوشته خدایتان
ای ملجاء همیشگی بی پناه ها
ای مستجاب لحظه به لحظه دعایتان
باب الحوائج هستی و عالم گدایتان
امّید نا امیدها نوشته خدایتان
ای ملجاء همیشگی بی پناه ها
ای مستجاب لحظه به لحظه دعایتان
بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست
غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست
زنجیر ها راه گلویت را گرفتند
در این نفس بالا که می آید صدا نیست
وقتی زبان عاطفه های لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود
در فصل گل بهار تو از دست می رود
بر شاخه میوه های تو پامال می شود
در دل خاکم و امّید نجاتی دارم
در دل امید و به لبها صلواتی دارم
مرگ,همسایه ی دیوار به دیوار من است
منم آن زنده که هر شب سکراتی دارم
شیعه آن است که از زندگی اش سیر شود
نام مولایش اگر آید و تحقیر شود
شیعه آن نیست که با کفر مدارا بکند
“یا علی” می طلبد دست به شمشیر شود
بالاتراز این هاست لوایی که تو داری
خورشیددمیده ز عبایی که تو داری
ازبنده نوازی و عطایی که تو داری
آقای جهان است گدایی که تو داری
دسته دسته فرشته ها هر شب
بر تو عرض سلام می کردند
و بزرگان آسمانی ها
پیش تو احترام می کردند
السلام علیک یا مولا
عالمی را غریبیت کشته
ای غریب غروب سامرا
عالمی را غریبیت کشته
دست اگر بست,دگر جان به خطر می افتد
بال پروانه اگر بست,دگر می افتد
نام او باز “علی” بود و حکایت این است
دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد
عمریست گدایِ عشق وبیمار توایم
تا آخر عمر هم گرفتارتوایم
تا چشم حرام زادگان کورشود
ما این دهه را فقط عزادار توایم
وحیدمحمدی
مانندِ بقیع,سامرا پرپرِ کیست؟
این غربتِ پنج گوشه,غم پرورِ کیست؟
وقتی که “غم” است گوشه ی دیگرِ آن,
شش گوشه ی این ضریح,یادآورِ کیست؟
عارفه دهقانی
همواره از چشم تو لبریزم عزیزم
با تیر و مشک تو گلاویزم عزیزم
یک علقمه می سازم از چشمانم آنگاه
در مشک خالیت آب می ریزم عزیزم
اکبر رشیدی