مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها
دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟!
یک دست تو که بر سر راه حسین بود
آن دست دیگرت به کجا گریه میکند
مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها
دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟!
یک دست تو که بر سر راه حسین بود
آن دست دیگرت به کجا گریه میکند
گوشه ی دنجی نشسته روضه خوانی می کند
با حروفی قد شکسته روضه خوانی می کند
نذر اشک جاریش تنها حسین است و حسین
دل ز غیر او گسسته روضه خوانی می کند
هرروزغروب توی بقیع
می شکنه بغض آسمون
ستاره ها داد می زنن!!!
ام البنین روضه نخوون
عزابگیر بقیع روضه خوان تو رفته
زبان بگیر به شیون زبان تورفته
صدای وای حسینش به گوش می آید
اگرچه صاحب آه و فغان تو رفته
هرکجا صحبت ادب باشد
نام ام البنین میان آید
امتحان کرده ام و می گویم
که دعایش عجیب می گیرد
ای بهشت آرزویم پر مکش
سایه ات را از سر حیدر مکش
آفتابم شب مکن روز مرا
خیز و بنگرحال امروز مرا
سینه لبریز فراق یار, حتی بیشتر
دل اسیر خندهی دلدار, حتی بیشتر
گفت احمد, حسن اگر شخصی شود1
میشود ار فاطمه سرشار, حتی بیشتر
امشب سکوت شهر پر از عطر یاس شد
تابوت روی دوش یتیمان فاطمه است …
محسن نورپور
دلم پر خون ز غوغای زمانه
بزن قنفذ بزن با تازیانه
که تا حیدر پرو بالم نبیند
وصیت می کنم غسل شبانه
علی آمره
لرزه نشسته است به دست دعای تو
شد سر به زیر پیش همه مرتضای تو
حال تو بست دست مرا آن طناب نه
حالم گرفته است زحال و هوای تو
کوچه پر از صداست, دلم شور می زند
این ناله از کجاست؟ دلم شور می زند
دستی زمخت, آمده بالا در ازدحام…
این مرد بی حیاست, دلم شور می زند
قلم به دفتر حق نقش شوکتت انداخت
تمام جلوه ای از شرح آیتت انداخت
نبود جاده و پایی قدم در آن بزنم
خدا دلم به مسیر محبتت انداخت