شعر مدح مولا

ممسوس ذات الله

مواجب می‌برد خورشید از انوار ایوانش
فلک نان می‌خورد از سفره ی احسان سلمانش

نرفته دست خالی از درش حتی یهودی هم
به هر کس می رسم نَقلی‌ست از لطف فراوانش

خیبریه

گره کور که در کار پیمبر افتاد
باز هم قرعه به نام یل صفدر افتاد

وقتی از دور در قلعه تجلی میکرد
یاد آن دست یداللهی حیدر افتاد

یا مظهر العجائب

سخت بی معناست،بی معنا عبادت بی علی
پس نصیب کس نمی گردد شهادت بی علی

فرق چندانی ندارد در قباحت با زنا
هر که میخواند نمازی با جماعت بی علی

کوه

روی شط خون دل هر دم نگارش داشتن
بهتر است از هر جهت با ظلم سازش داشتن

تکیه بر مردم نکن ای دل که پیش آید سقوط
سنگ روی سنگ دارد میل لغزش داشتن

سوی نجف

پس میزد آسمان به نگاه تو, ماه را
همچون سپاه کرده دو چشمت, نگاه را
تجهیز کرده اخم تو باز این سپاه را
عمدا دچار شد دلمان, این گناه را

علوی مذهبم

من مسلمان شده ی دستِ علی از ازلم
باده نوشِ یدِ ساقی ز شرابِ عسلم

در جهان نامِ من از جمله جدا گشت که چون
علوی مذهبم و شهره ی ضربُ المَثلم

قبله نما

اگر که قبله نما در مدار می لرزد
به شوق سجده به ایوانِ یار می لرزد

شراب روی ضریح تو جمع ضدین است
کنار صحن تو مست و خمار می لرزد

صحن نجف

فتح المبین و فاتح پیکار حیدر است
در بزم جنگ شهره به کرار حیدر است
ترس افکننده بر دل اغیار حیدر است
اموزگار بوذر و عمار حیدر است

حب علی

علی برای ثنایش به من توان داده
به جوهر و قلم و کاغذم زبان داده

مقام دیدن نور خدای در نجفش
فضیلتی است که مولا به شیعیان داده

به قلب من محبت قاب گردید
علی گفتن برایم باب گردید

غدیرت چشمه ای صاف و زلال است
از آن هر تشنه ای سیراب گردید

آوای جلی

اوج اهداف نبوت بی علی بی فایده است
بندگی جز با توسل بر ولی بی فایده است

روز و شب در سجده گویی: “یا اله العالمین”
در کنار آن نگویی یا علی بی فایده است

یدالله

سوسوی چشمِ ملیحش شمس را پروانه کرده
منطق ابروی بُران عقل را دیوانه کرده

شد یداللهِ زمان تا , جلوه بر کونین بخشد
زلف موزون جهان را دستهایش شانه کرده

دکمه بازگشت به بالا