آواره ی عشقیم و غم خانه نداریم
بلبل صفتیم و هوس لانه نداریم
آنقدر خمار گل خوشبوی حسینیم
کز شدت مستی غم میخانه نداریم
آواره ی عشقیم و غم خانه نداریم
بلبل صفتیم و هوس لانه نداریم
آنقدر خمار گل خوشبوی حسینیم
کز شدت مستی غم میخانه نداریم
با همین سوز که دارم بنویسید حسین
هر که پرسیدز یارم بنویسید حسین
ثبت احوال من از ناحیه ارباب است
هممه اهل و تبارمبنویسید حسین
از خیمه همه اهل حرم را بردند
از پیش نگاهم جگرم را بردند
بستند تمام یاسها را به طناب
در بنداسارت پسرم را بردند
همه اصحاب بال و پر دادند
کربلا راز خون ثمر دادند
بسکه دلداه ات شده بودند
در رهت عاشقانه سر دادند
با غمت می خرم آقا خوشی عالم را
و به عالم ندهم تا به ابد این غم را
چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد
قسمتم کرد خدا سینه زدن با هم را
وقتی که حول محور تو سینه می زنیم
یعنی فقط به خاطر تو سینه می زنیم
این سینه زن شدن همه اش لطف فاطمه ست
پس ما به اذن مادر تو سینه می زنیم
دیدن روی تو آیا هست در اقبال من؟
غیبت طولانیت زیر سر اعمال من
جمعه ها ابر بهاری می شود چشمان من
من یقین دارم خبر داری تو از این حال من
آنکس که تو و اسم تو را باده نوشته
چشمان مرا کاسهء آماده نوشته
تقدیر من این است گرفتار تو باشم
زهرا خودش این را سر سجاده نوشته
دریاب تو ای شاه کریمانه گدا را
درمانده ترین مفلس درراه خدا را
تقدیر من این بود نمک گیر تو باشم
تقدیر نوشته به دلم مهر شما را
وقتی بساط آمدنم را درست کرد
اول به خاک عشق تنم رادرست کرد
شوری دمید بردل آتش فشانیم
بعداً دو دست سینه زنم رادرست کرد
دل بیقرار, دیده زدل بیقرارتر
بهتر ز تو کجاست درعالم نگارتر؟
روز ازل خمار شرابی شدیم و عشق
ما را حواله داد به چشمی خمارتر
ما گریه میکنیم تا که گرفتارمان کنند
حلقه به گوش گیسوی دلدارمان کنند
هرگز زکوی عشق به جایی نمی رویم
حتی اگر که بی خبران بارمان کنند