شهر را تا خبر لطف کریمان برداشت
همه ی میکده را دیده ی گریان برداشت
گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید
باری از شانه هر عبد پریشان برداشت
شهر را تا خبر لطف کریمان برداشت
همه ی میکده را دیده ی گریان برداشت
گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید
باری از شانه هر عبد پریشان برداشت
بکش خط به روی گناه گنهکار
نظر کن به روی سیاه گنهکار
به آه پشیمان، به آه گنهکار
به شرمی که دارد نگاه گنهکار
اوصاف آقای کرم جز منقبت نیست
غیر از رضای دوست ، کاری مصلحت نیست
از من گذر کن ، دستگیرت می شود او
آری جدایی علتش جز معصیت نیست
روی بوم عشق نقشی از محبت می کشند
عاشقانی که به پای یار زحمت می کشند
جای درمان،درد بی درمان تقاضا می کنند
غالباً عُشّاق اینگونه ریاضت می کشند
مثل سالِ پیش همین روزا بازم
حرف دوریت و دلم وسط کشید
شبیه زندونی رو دیوار بند
هر روزی که ندیدت یه خط کشید
تو آمدی بهار شد , من از بهار عاشقم
دلم چه بی قرار شد , چه بی قرار عاشقم
مرا به دار هم کشی , دست ز تو نمیکشم
به خنده ام نگاه کن , به روی دار عاشقم
اقرأ… بخوان هر آنچه که از او شنیدهای
مهتاب رو! بگو که از آن سو، چه دیدهای؟
افسانه بود قبل تو، رویای عاشقان
تو پای عشق را به حقیقت کشیدهای
السلام ای اشرفِ پیغمبران
ای فدای تو تمامِ انس و جان
السلام ای شهریارِ ذوالمِنن
ای تو خورشید همه کون و مکان
شد قلبمان مسرور، إقرأ بسم ربّکْ
شد عیش؛ جفت و جور، إقرأ بسم ربّکْ
ختم الرُسُل شد انتخاب از جانب حق
جبریل شد مأمور، إقرأ بسم ربّکْ
از کرده ی خود شدم پشیمان ، دورم
از دایره ی رحمت یزدان دورم
از خانه تو گذشتم و در نزدم
من دست نیازم و ز دامان دورم
دل هست مبتلای تو یاصاحب الزمان
دارد به سر هوای تو یاصاحب الزمان
تا جمعه ها به خاطر تو ندبه میکنم
سرمستم از دعای تو یاصاحب الزمان
هر قطره دریا میشود وقتی بیایی
صحرا شکوفا میشود وقتی بیایی
آئینه در آئینه در آئینه لبخند
دنیا چه زیبا میشود وقتی بیایی