شعر مذهبی

یا رب

شهر را تا خبر لطف کریمان برداشت
همه ی میکده را دیده ی گریان برداشت

گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید
باری از شانه هر عبد پریشان برداشت

الهی العفو

بکش خط به روی گناه گنهکار
نظر کن به روی سیاه گنهکار
به آه پشیمان، به آه گنهکار
به شرمی که دارد نگاه گنهکار

عزیزم حسین

اوصاف آقای کرم جز منقبت نیست
غیر از رضای دوست ، کاری مصلحت نیست

از من گذر کن ، دستگیرت می شود او
آری جدایی علتش جز معصیت نیست

جانم حسین

روی بوم عشق نقشی از محبت می کشند
عاشقانی که به پای یار زحمت می کشند

جای درمان،درد بی درمان تقاضا می کنند
غالباً عُشّاق اینگونه ریاضت می کشند

حسین من

مثل سالِ پیش همین روزا بازم
حرف دوریت و دلم وسط کشید
شبیه زندونی رو دیوار بند
هر روزی که ندیدت یه خط کشید

غریب و زار عاشقم

تو آمدی بهار شد , من از بهار عاشقم
دلم چه بی قرار شد , چه بی قرار عاشقم

مرا به دار هم کشی , دست ز تو نمیکشم
به خنده ام نگاه کن , به روی دار عاشقم

یا نبی الله

اقرأ… بخوان هر آنچه که از او شنیده‌ای
مهتاب رو! بگو که از آن سو، چه دیده‌ای؟

افسانه بود قبل تو، رویای عاشقان
تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

یا رسول الله

السلام ای اشرفِ پیغمبران
ای فدای تو تمامِ انس و جان

السلام ای شهریارِ ذوالمِنن
ای تو خورشید همه کون و مکان

إقرأ بسم ربّکْ

شد قلبمان مسرور، إقرأ بسم ربّکْ
شد عیش؛ جفت و جور، إقرأ بسم ربّکْ

ختم الرُسُل شد انتخاب از جانب حق
جبریل شد مأمور، إقرأ بسم ربّکْ

عزیزم حسین

از کرده ی خود شدم پشیمان ، دورم
از دایره ی رحمت یزدان دورم

از خانه تو گذشتم و در نزدم
من دست نیازم و ز دامان دورم

یاصاحب الزمان

دل هست مبتلای تو یاصاحب الزمان
دارد به سر هوای تو یاصاحب الزمان

تا جمعه ها به خاطر تو ندبه میکنم
سرمستم از دعای تو یاصاحب الزمان

آقای من

هر قطره دریا می‌شود وقتی بیایی
صحرا شکوفا می‌شود وقتی بیایی

آئینه در آئینه در آئینه لبخند
دنیا چه زیبا می‌شود وقتی بیایی

دکمه بازگشت به بالا