شعر گودال

سر

قلم به دست گرفتم روان شوم تا سر

به نام حضرت معشوق, اسم انشا؛ سر

مسیر روضه از این جا به سمت شش گوشه ست

فرات , علقمه, گودال, دست سقا, سر

نفس مطمئنّه

تا اینکه نیزه ای بدنش را به خون کشید
گرگی رسید و پیرهنش را به خون کشید

در دل قتلگاه

دید چشمش به آسمان وا بود
تشنه بود و میان خون ها بود

علت غوغای گودی

علت غوغای گودی نیزه بود
نیزه ای آمد حسینم را ربود

بماند بقیّه اش

کوتاه کن کلام… بماند بقیّهاش

مرده استاحترام… بماند بقیّه اش

از تیرهای حرملهیک تیر مانده بود

آن هم نشدحرام… بماند بقیّه اش

بوریا

خنجر کشیده اند خدا را رضا کنند

خود را به زور در دلِ گودال جا کنند

اینجا که گود بود چرا خورده ای زمین؟

جایی دگر نبود سرت را جدا کنند؟

انصاف نیست لشگر کوفه کفن شوند

اینها تو را مقابل زینب رها کنند

نه جای نیزه مانده و نه نیزه مانده است

تا زخم دیگری روی آن جسم جا کنند

وقتی به عضو عضو تو رحمی نکرده اند

میخواستی ملاحظه ی خیمه را کنند؟!

وقتی کفن برای تنت فایده نداشت

گفتند بوریا عوضش دست و پا کنند

حامد خاکی

بشناسم

غیر از این خاک بلاکَش , وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر , چمنی نیست تو را

گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم

تو که انگشت نداری , یمنی نیست تو را

تو پس از قتل حسن , گفتی غارت زده ام

حال غارت شده ای , پیرهنی نیست تو را

استخوان های تنت مثل دلت نرم شده

جز من و مادرمان , سینه زنی نیست تو را

بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی

تا رسیدم به تو دیدم , بدنی نیست تو را

بوریا بود بهانه , که بدن جمع شود

ورنه جز خاک بیابان , کفنی نیست تو را

 

سعید خرازی

رحمی قرار نیست

رحمی قرار نیست که بر پیکرش کنن

پستیغ میکشند که زخمی ترش کنند

ازآب چون مضایقه کردند آمدند

سیراباز سراب دم خنجرش کنند

پیش پای خودش

پیشپای خودش بخاک افتاد

همهرا با نگاه پس میزد

تکیهبر نیزه غریبی داشت

خستهبود و نفس نفس میزد

ضریح پیکر

چگونه از چه طریقی بریده شد سر تو ؟

که اینچنین شده ریشه به ریشه حنجر تو

چگونه از دلش آمد سر از قفا ببرد ؟

کسی که شد سبب گریه های خواهر تو 

گوشهٔ مقتل

میرسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش

ایزنا زاده بیا و دست بردار از سرش

گیسوانمادر ما را پریشان می کنی

بیحیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

چند نفر

لشگریان خیره سر, چند نفر به یک نفر؟

فاطمه گشته خون جگر, چند نفر به یکنفر؟

خواهر دل شکسته اش, همره دختران او

زند به سینه و به سر, چند نفر به یک نفر؟

دکمه بازگشت به بالا