اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بیخار نشد
اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بیخار نشد
اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد
موکب به موکب میروم در راه مشّایه
در بین عشّاق سپاه شاه مشّایه
درگاه جنّت شد مسیر کربلا، پس من
پا میگذارم در درِ درگاه مشّایه
سلام ای حضرتِ بابا، سلامی دخترانه
منم آن غنچهی پژمرده، آن پرپرْ جوانه
دلم میخواست بابای رشیدم را ببینم
تو را من پس گرفتم با هزار و صد بهانه
اسوهی صبرِ این جهان، زینب
تا ابد، فخر مادران، زینب
که ندیده کسی چونان زینب
به جهان این چنین گرفتاری
هر کسی با یک نگاهت، جَلدِ این پابوس شد،
“پَرسیاه” آمد در آخِر کفتری در توس شد
پیلهی مشهد به اذنت کِرم را پروانه کرد
برکهای ساکن، روان شد؛ حل در اقیانوس شد
کشیده جوهرهی این قلم، جمال محمد
رسیده بیتِ طلایم به وصفِ حال محمد
نوشته خطِّ دلم از مقام و جاه پیمبر
ندیده غیرِ علی در جهان، مثال محمد