نورِ قدسی
السلام ای نورِ قدسی، یا زکیُّ العسکری
السلام ای از تبار فاطمی و حیدری
در مدینه آمدی تا سامرا گلشن شود
گلشن از یمن وجودت، با رُخت روشن شود
آسمان را ابرِ رحمت، ابر را بارانِ نور
این چنین دادی ز نزدیک و عطا کردی ز دور
بخششی بیحدّ و لطفی بینهایت میکنی
بر تمامِ “یاعلی”گویان عنایت میکنی
دانشی مافوق ادراک بشر داری شما
از نهان و از سراپرده خبر داری شما
شیعه را دادی کرامت با کرامتهای خویش
ای کریم بن کریمان از تباری پاککیش
پاکدل، پاکیزه طینت، پاک از هرگونه شر
خیرِ مطلق، خیرِ ناطق، خیرِ کامل بی شرر
خیر را از نام زیبایت شناساندی به ما
حُسنِ نامت شد حَسَن، از حُسنِ نام مجتبیٰ
با صداقت سالها صاحب سخن بودی حسن!
صدقِ گفتار و کلام و فعل و کرداری حسن!
دورهی تاریک خود را نور دادی ای سراج
بر دلِ بشْکستهی دوران خود همچون علاج
قسمتت شد این چنین از ظلمت عباسیان
بودهای تحت نظارت سالیانِ سالیان
یا اباالمهدی! دعایی بهر فرزندت نما
بهر پایانبخشیِ این دورهی غیبت نما
یا اباالمهدی! فرج را از خدا طالب بشو
طالبِ صبحِ ظهورِ حضرتِ صائب بشو
روزیام را کن عنایت؛ قبل رزقِ کربلا
دیدنِ رخسارِ حجت در زمینِ سامرا
عرشیا رزاق