علی اصغر یزدی

شهید راه علی

عزای محسن شش ماهه گرچه باب نباشد
برای اهل یقین داغ او عذاب نباشد

شهید راه علی شد درون خانه از این رو
که دست های خدا بسته ی طناب نباشد

مریض عشق تو ایم

بدون واسطه در محضر خدا نرویم
مریض عشق تو ایم و پِیِ دوا نرویم

بهای دیدن صحنت مگر به دینار است
که با گران شدنش سمت کربلا نرویم

عقیله

برای داغِ حرم او همیشه چون سپر است
صبور باشی اگر,درد و غصه بیشتر است

چگونه صبر نموده بر آن مصائب سخت
کسی که مظهر الله و زینت پدر است

یوسف کنعان

مانند ابر پیش یتیمان گریسته
مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید
با این حساب از دل و از جان گریسته

چوب خورد

در قتلگاه چشم تو سمت خیام بود
دعوا برای غارت رأس امام بود

ای کاش مانده بود لباسی که داشتی
شاید برای مادر تو التیام بود

عطش

آتش خورشید تا اسباب شد
تشنگی در خیمه ها هم باب شد

واژه ی «آب زلال» کربلا
بعد عباس علی «نایاب» شد

علیٌ حُبه جُنه

تصوّر می کنم در ذهنِ خود ایوان زرّین را
برای درد ها پیدا نمودم راه تسکین را

پرستیدند آتش را اگر آبا و اجدادم
خدا را شکر از چشمان تو آموختم دین را

غبار نجف

برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار
بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار

مسیح زنده کند مرده را ,تعجب نیست!!
چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار

نورِ کرامت

از گنبدش نورِ کرامت ها سرازیر است
خورشیدِ مشهد بر دِلِ عشّاق اکسیر است

وقتی که از یک عکس,شیری او پدید آورد
بالقوه آهو ی ضمانت کرده اش شیر است

شاه طوس

نقاره می زنند چه شوری به پا شده
عمری دلم مریض امام رضا شده

پابوس شاه طوس میاید مسلما
جامانده ای که تشنه ی کرببلا شده

ساقی میخانه ام

تنها امید این دل دیوانه ام هستی
مانند شمعی در دِلِ ویرانه ام هستی

وقتی که از تاک ضریحت بوسه می گیرم
یعنی که قطعا ساقی میخانه ام هستی

صدق خدا

دینِ خدا را عده ای در دام می بردند
تحریفِ خود را در دِلِ اسلام می بردند

با دیدنِ ریشِ سفیدش دشمنان ای کاش
حداقل او را کمی آرام می بردند

دکمه بازگشت به بالا