چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی
کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین
چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی
کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین
ای آخرین پناه دل بی نوا حسین
معنای رَحمتُ الله ِ بی انتها حسین
ما را امید نیست به اعمالمان ، تویی
باب نجات قوم خطاکار یا حسین
فراق پدر را پسر میشناسد
و داغ پسر را پدر میشناسد
چنان واقعه درد دارد که آنرا
فقط پاره های جگر میشناسد
بی زره آمده ای و کفنت را بردند
با سر ِ نیزه تمام بدنت را بردند
پسر “شیر جمل” وقت تلافی شان شد
پسران با پدران … پیرهنت را بردند
دوید و دید عدو داشت نیزه جا میکرد
عموی خسته تن خویش را صدا میکرد
توان نداشت عمو با اشاره گفت نیا
ولی به “عهد” پدر داشت او وفا میکرد
بابا نمیدانی چنان لرزیدم آن لحظه
وقتی نگاه زجر را میدیدم آن لحظه
از روی مرکب موی من را میکشید و آه
هی داد میزد بر سرم… ترسیدم آن لحظه
وقتی رسید قافله ، معجر هنوز بود
عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود
وقت فرود آمدن از روی ناقه اش
پای رکاب گشته ی اکبر هنوز بود
حالتان خوب نیست کدبانو
نان چرا میپزی عزیز دلم…
حین برخواستن ز بستر خود
لب چرا میگزی عزیز دلم..
سید نیما نجاری
چه غریبانه قوای سخنش ریخت بهم
ضربه ها آمد و نظم بدنش ریخت بهم
لحظه ای پیش که آرام سوی در می رفت
رفتنش خوب…ولی آمدنش ریخت بهم
از من گرفته طاقت و صبر و قرار, لب
شهر مدینه منتظر انفجار , لب
پا بر زمین گذاشت , نبی سجده اش گرفت
یعنی که زعفران دهن است و انار لب
امسال شیوه ی سخنم فرق میکند
بایاحسین حسین دهنم فرق میکند
هرچند از زمین و زمان طرد گشته ام
در روضه ی عزای حسین مرد گشته ام
از من گرفته طاقت و صبر و قرار,لب
شهر مدینه منتظر انفجار , لب
پا بر زمین گذاشت , نبی سجدهاش گرفت
یعنی که زعفران دهن است و انار لب