گروه شعر یامظلوم

یا باب الحوائج

از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت

بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت

داماد کربلا

کرده بلا مهیا دنیا برای داماد
دنیا و اهل دنیا یکجا فدای داماد

گل از کجا بچیند تازه عروس این دشت
دشتی که خارِ نیزه دارد برای داماد

دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر

دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر
با تب و‌ سردرد و با دردِ کهنسالی پدر

چکمه‌ها مثل تن تو از تنم رد می‌شدند
بودم انگاری به زیر پایشان قالی پدر

ام الادب

از اول هر کجا که حرفی از مادرترین بوده
همیشه بعد اسم فاطمه ، ام البنین بوده

کنیزی کرد زینب را مقامش رفت بالاتر
اگر ام‌البنین ، ام‌البنین شد اینچنین بوده

ای خسته‌ی لب تشنه‌

ای خسته‌ی لب تشنه‌ی از حال رفته
رفتی و بعد از رفتنت خلخال رفته

رفتی ندیدی خواهر پرده‌نشینت
مانند حیدر در دل جنجال رفته

جانم حسین(ع)

بیا و مرحمتی باز بر غلامت کن
مرا اسیر خودت تا خود قیامت کن
به امتحان نداده نگیر خرده به من
بگو بمیر نمردم سپس ملامت کن

یا زهرا

طوری شده خانه حسن هر بار می گرید
انگار همراهش در و دیوار می گرید

رازی میان سینه دارد که نمی گوید
هر وقت کوچه می رود بسیار می گرید

مستجاب الدعوه

وا مانده زخم سینه از مسمار وامانده
در حسرت بهبود زخم تو دوا مانده

ما نیز بیماریم از بیماری ات بانو
پس خوب شو زهرا و اینگونه شفامان ده

دکمه بازگشت به بالا